تبليغاتX
امپراطور قلبها

love

| سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 | 18:9 

 

دلشكسته اي به نام یه رهگذر | لينک ثابت | موضوع: |

انتظار | پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 | 21:49 

 باز در ایستگاهی متروک عاشقانه به انتظار نشستم

ایستگاهی که با خود عهد کرده بودم تا زنده ام پا به انجا نگذارم..

                                                                                              ولی....

ایستادم و ارام زمزمه های دلتنگیم را برای تو!!!! روی صفحه ی سفید قلبم حک کردم....

از عشقم اوازی سر دادم که سکوت چندین و چند ساله ام را شکستم....

و باور کردم که هر سکوتی روزی می شکند....

امروز ساعت ها...دقیقه ها و ثانیه ها را به انتظارت پیوند زدم

                                                                                     تا شاید..

تا شاید روزی ...روزگاری از این ایستگاه متروک من عبور کنی

 و دلتنگی های نبودنت را روی در و دیوار این ایستگاه ببینی...

امروزم هر لحظه با یاد تو گذشت.....

کاش تو هم به یادم بودی...

دلشكسته اي به نام یه رهگذر | لينک ثابت | موضوع: |

تا ابد دوستت دارم | پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 | 21:29 

بیهوده و پوچ میگویند وقتی نفری دل در گروی معبودی گذاشت ...دیگر گذاشت..
من امشب با اشکهایم ختمی میگذارم.من امشب با افکارم خاطرات را نظم می دهم. من امشب آسمان را نشان میکنم.من امشب باران را صدا می کنم.من امشب شمعها را بر مزار دلم می خوانم .دل از سنگ باید  که از درد عشق ننالد و دلشان از سنگ است آنان که عشق را نمیفهمند.....
درختان علاقه٬حرس شده اند و فقط جای آنها بر پهنه ی سینه ام مانده و خواهد پوسید....
من امشب به جنگ با ستارگان هفت آسمان می روم تا پرده از زشتیهای نهانشان بردارم....
من امشب عشق را به صلیب میکشم تا دیگران پرواز پرنده ی مرده در آسمان و آبتنی در دریای دریای خشک را بهتر حس کنند....
من امشب با عشق میمیرم و عشق در من می میرد و صدایش به انحطاط کشیده میشود.شور پرواز از من ستانده می شود و شوق آزادی مدفون می گردد.مهر در من منجمد می گردد و استقامت از کوهستان وجودم رخت بر می بندد.

   از من می خواهند عشق را به دور بیندازم تا زندگی کردن را بیاموزم.اما اینان زندگی را در چه می بینند؟زیبایی باغچه به گل است٬قشنگی پرواز به پرنده است و تابندگی زندگی به عشق آن....

  می گویند عشق را فراموش کنید تا بهتر زندگی کنید!می گویند مرغان را بکشید تا پرواز آنان را بهتر ببینید!می گویند دریا را خشک کنید تا در آن آبتنی آسانتر باشد و می گویند فرهاد را فراموش کنید تا قصه اش را از یاد ببرید.....
    چه وا ژه ای خوش آهنگ تر از صدای دل آرام عشق خواهد بود؟!چه معنایی به پر باری نغمه عشق خواهد بود؟!عشقی که از دریا آبی تر است . عشقی که از خورشید روشن تر است....قلبی که در التهاب عشقی خالصانه می تپد کجا خواهد بود؟!
.
   در دوردست خاطره ها لیلی و مجنون دفن شده را می بینی که چه سان عاشقانه بدرود حیات گفته اند و چه آرام سر بر بالین یکدیگر گذاشته و آرمیده اند.......
      عشق پاک آنست که چون آن دو سرشار از احساس باشد و من در جستجوی آن٬ راه گم کرده ام......

و در انتهای این پیچ و خم جاده با خود زمزمه کردم...

    آدمک آخر دنیاست ٬بخند

                                  آدمک مرگ همین جاست٬ بخند

آن دست خطی که تو را عاشق کرد

                                شوخی کاغذی ماست٬ بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

                              کل دنیا سراب است٬ بخند.......

آن خدایی که  بزرگش خواندی

                             به خدا مثل تو تنهاست٬بخند....

 

اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودی را که
زمانی با تو میدیدند که بود؟

بگو: دنیایی از عشق بود که درحسرت رسیدن به
کرانه عشق مرد.

بگو: دیوانه ی بت پرستی بود که بتش را دیوانه
وار دوست می داشت.

بگو: اشک در بدری بود که به هیچ دیده ای به جز
دیده ی من آشیان نداشت.

بگو: برای اندک زمانی با من بود ولی تا آخرین
لحظه هایش می گفت :

تــا ابـــد دوستت دارم

 

دلشكسته اي به نام یه رهگذر | لينک ثابت | موضوع: |

دروغ !!! | پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 | 21:28 

 

 

دروغ می گفت :

 دیگری را دوست می داشت بارها گفتم

دوستم داری؟ گفت : آری

تا دیروز خاموش بودم آخر گفتم : 

بگو راست بگو تو را خواهم بخشید

گفت : نه

فریاد زدم بگو راست بگو تو را خواهم بخشید

با صورتی مظلومانه پیش آمد و گفت :

مرا ببخش دیگری را دوست دارم

گفتم : حال که تو سالها به من دروغ گفتی

امروز من به تو دروغ می گویم

هرگز تو را نخواهم بخشید و آرزو می کنم

خاکستر غم تمام وجودت را فرا گیرد !!!!

 

دلشكسته اي به نام یه رهگذر | لينک ثابت | موضوع: |

دلم برای کسی تنگ است | جمعه چهارم اردیبهشت 1388 | 12:47 

 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است...

دلشكسته اي به نام یه رهگذر | لينک ثابت | موضوع: |

اولدوز تانری | جمعه چهارم اردیبهشت 1388 | 12:24 

اولدوز تانری

عزیزنه م شیرین دی      انا دیلی شیرین دی

یاد نه دییرسه دسین     اوز دیلیم دی شیرین دی

آیرلمیشام ایلیمدن       بول بولومدن گولومدن

هامی یار ـیار چاغریر     من یازیرام دیلیمدن

باغیندا گولون هانی؟    اوسته بول بولون هانی؟

یاش توکوب اغلییرسان      سوز گوشان دیلین هانی؟ 

نه باهاریم نه یازیم         نه شینگیلیم نه سازیم

دیل باغلی قلم سنیق    نه دانشیم نه یازیم ؟

من عاشقیم هارای لار    هر اولدوزلار هر ایلار

باشیم جلاد الینده               ای اذربایجان دیلیم سنی هارای لار

 

 گل من گريه مكن
گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل من گريه مكن
كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن

 

دوستت دارم

د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد

و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

س: سرسپرده  برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی

ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست

د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست

ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست

ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی

م: معنی دوست داشتن یعنی این......................

 

دوستت دارم

 

 

درون کوچه ي قلبم چه غمگينانه ميپيچد ......

 

صداي تو که ميگفتي .....

 

به جز تو دل نميبندم ....

 

فريب وعده هايت را ندانستم ...

 

ولي اکنون ..

 

به ياد وعده هاي تو ميان گريه ميخندم  ....

 

برو ديگر که دل از غم رها کردم ...

 

خداحافظ ، خداحافظ که ديگر بر نميگردم ... بر نميگردم ..

 

تو بودي آسمان من ...

 

غمت همسايه قلبم  ...

 

ولي خورشيد چشم تو ...

به باغ ديگري سر زد ..

 

قسم بر سوز پنهانم ....

 

تو را ديگر نميخواهم ....

 

که از باغ دو چشم تو ..

پرستوي دلم پر زد ..

 

برو ديگر که دل از غم رها کردم ...

 

خداحافظ ، خداحافظ که ديگر بر نميگردم ... بر نميگردم ..

 

در آن غمگين غروبِ سرد ....

 

تو از شهرم سفر کردي ...

 

نگاهم در افق ها ماند....

 

گل و خورشید...

 

يه گل بود و يه خورشيد هميشه با همديگه

 گل به خورشيد نياز داشت

خورشيده گل و دوست داشت

هر روز صبح گل سرخ به عشق اون پا مي شد

تا كه فقط بشينه قشنگيشو ببينه

خورشيدم از اون بالا هي گله رو مي پاييد

تا يه وقت كسي نياد گله اونو بچينه

يا چشمي زير زيركي روي اونو ببينه

اما يه روز يه باره يه ابر سياه اومد

خورشيد و از گل گرفت ساقه هاشو تبر زد

گل هر روز پژمرده شد

نور خورشيده كم شد

گلبرگ هاي گل مي ريخت

خورشيده اشك خون ريخت

ابر سياه نامرد نذاشت ديگه دوباره

چشم گل حتي يه بار به خورشيدش بباله

اما خانوم خورشيده با اين شرايط خو كرد

زندگي شو ورق زد

ديگه از گل دم نزد

گل سرخ پرپر شد و

خورشيد بازم دوباره به خوشگليش مي نازيد

مويي به باد مي داد و بين ابرا مي تازيد

از اين به بعد اون گله

فقط با عشق نوري

كه از خورشيد تو ذهنش مونده بود يادگاري

زنده بود و جون نداد

ولي قلبآ مرد و رفت

چيزي نموند باقي

قصه گل و خورشيد قصه عشق من بود

كه منو تنها گذاشت

تو سرنوشت جا گذاشت ...

 

 

 

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است........

بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ......

بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .....

او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ......

صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ......

در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است .......

بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ......

مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ......

مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ......

بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ......

غزل حجرت من را همه جا بنويسيد ......

روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

 

نامه اي براي تو

 

بيا ازكنارتمام حرفهابگذريم. بيا ازكنارتمام ها بگذريم . هيچ خورشيدي دلش

 پرازگناهان سخت نيست. چرا ميان فاصله ها ي ابهام انگيزدست وپا ميزنيم؟

چرابه قدرنگاه هايمان زندگي مي كنيم ؟ چراهميشه پرازتهي هاي ابهاميم؟

چرا هميشه پشت خروارها محبت به سادگي به روشن وخاموش شدن شعله اي

مي انديشيم؟ چراميان عاطفه ها به سوگواري شمع ها شك نمي كنيم ؟

چرابه سادگي دروغهايمان عادت كرده ايم ؟دلم براي خودم مي سوزد،

كه مرداب لحظه هاي سخت گاهي تمام ذهن مراآشفته ميكندونميدانم

لحظه هايي كه آمده اندو گذشته اندرا چگونه شهيد كنم ؟

كاش مي شد نامه هايمان را به آدرس قلبمان پست كنيم؟

كاش مي دانستيم كودكيهاي قشنگمان به زيبايي لحظه هاي

ازدست رفته مان نيست. كاش مي توانستيم چشمهاي همديگررا انشاء كنيم.

كاش هرشب ميان دلتنگي هايمان كسي بودبه ارزش ستاره ها تا تمام وجودش را مشق كنيم.

كاش ميدانستي كه من براي گذشتن ازميان ثانيه ها به اندازه سالها پيرشده ام.

وگاهي دلم براي خودم مي سوزد كه چرا ميان كلمات عبوس دلم را پنهان مي كنم؟

ميدانم كه چنين نيست وميدانم كه چنين هست. وتو ، كه پشت تمام فاصله ها

نفس مي كشي ، به سادگي قلب من ايمان بياور.بدانكه تولد را براي شروع دوباره

خلق كرده اند و بدانكه دوست داشتن آنقدر دوست داشتني است كه

شايسته هركسي نيست . بيا از كنارتمام ثانيه ها بگذريم . بيا زندگي را بدزديم

 

خسته ام از اين هوای تاريک و بارانی

                             از اين دلتنگی و درد و پريشانی

                            خسته ام از اين قلبهای بی احساس

                             از اين گونه های خیس و التماس

                             خسته ام از این روزهای تنهایی

                             از این بیهوده امیدها به نور و رهایی

                            خسته ام از این حرفهای بی پایان

                            از این قلب نا امید و همیشه نالان

                           خسته ام از این عشقهای پوشالی

                             از به ظاهر مردان پوچ و تو خالی

                              خسته ام از تیک تیک ساعت دیوار

                             از ناله های درد دل همیشه بیمار

                          خسته ام از این آدمک های زشت و بی قلب

                         از این دنیای بی رنگی و زمستون سرد

                            کاش ميشد که آسمان را دوباره رنگ کنيم

                         خسته ام از اين باغهای بی گل و بی رنگ و بی برگ

                          کاش ميشد که ديگر حرفی برای گفتن نداشت

                         خسته ام از اين شعرهای بی پايان و بی وزن

 

 

دلشكسته اي به نام یه رهگذر | لينک ثابت | موضوع: |

می خوای بدونی که...عاشقته | یکشنبه چهارم فروردین 1387 | 19:38 

 هر جا قدم مي گذاريد بذر عشق بپاشيد: قبل از همه در خانه تان.

به فرزندان خود، به همسر و شوهر خود عشق بورزيد، به همسايه تان عشق بورزيد.... مگذاريد كسي به سوي شما بيايد، مگر آنكه هنگامي كه تركتان مي كند خوش تر و اميدوارتر باشد. حضور مجسّم و زنده ي محبت خدايي باشيد: محبت را در چهره، در چشمها، در لبخند و در سلام گرم خود به ديگران پيشكش كنيد.
«مادرترزا»
يك استاد جامعه شناسي به همراه دانشجويانش به محله هاي فقير نشين بالتيمور رفت تا در مورد دويست نوجوان و زندگي فعلي و آينده آنها تحقيقي تاريخي انجام دهد. از دانشجويان خواسته شد ارزيابي خود را در باره تك تك اين نوجوانها بنويسند. دانشجويان براي همه آنها يك جمله را تكرار كردند:
«او شانسي براي موفقيت ندارد.»
بيست و پنج سال بعد، استاد جامعه شناسي ديگري به سراغ اين تحقيق رفت. او از دانشجويانش خواست كه دنباله اين تحقيق را بگيرند و ببينند بر سر آن نوجوانها چه آمده است. به استثاي بيست تن از آنها كه از آن محل اسباب كشي كرده يا مرده بودند، از ميان 180 نفر باقيمانده 176 نفر به موفقيتهاي غير عادي دست پيدا كرده و وكيل، پزشك و تاجر شده بودند.
اين جامعه شناس حقيقتاً متحير شده بود و تصميم گرفت روي اين موضوع تحقيق بيشتري انجام دهد. خوشبختانه توانست همه آن افراد را پيدا كند و از تك تك آنها بپرسد:
«دليل موفقيت شما چيست؟»
و پاسخ همه يكسان و سرشاراز عشق بود:
«دليل موفقيت ما معلم ماست.»
آن معلم هنوز زنده بود. استاد جامعه شناسي جستجو كرد و او را كه حالا پيرزني فرسوده، ولي هنوز هم بسيار هوشمند و زيرك بود پيدا كرد تا از او فرمول معجزه گري را كه از نوجوانهاي محلات فقير نشين، انسانهاي شايسته و موفق ساخته بود، بپرسد.
چشمهاي معلم پير برقي زدند و لبهايش به لبخندي عطوفت آميز از هم گشوده شد. پاسخش بسيار ساده بود. او با كمال لطف و تواضع گفت:
- من عاشق آن بچه ها
بودم.
عشق هدفي بزرگتر از آن دارد که صرفاً راحتي ما را فراهم آورد 

اسمان مال منه

                                    
   حرف دل
 
 
              
 
 
 خوشبخت ترین پسر کسیه که اولین عشق یه دختر باشه. و خوشبخت ترین دختر کسیه که اخرین عشق یه پسر باشه


می دونی دوست یعنی چی؟ یعنی: د: داشتن . و: اونی که . س :ستایش کردنش . ت: تمومی نداره


هرگاه که خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن.زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز کردن را خواهد اموخت


نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو


براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايي


تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هست


زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است


زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.


اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.


ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد


کورش کبیر گفته:اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید!!!


مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه


سازنده‌ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعني‌ترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.عميق‌ترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحم‌ترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركش‌ترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانه‌ترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاط‌ترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش


زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي


منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي


فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود


با سيم ناز مژه هات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم
چشمات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم


روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.
 
   
 
  خیالت راحت شد؟
دلشكسته اي به نام یه رهگذر | لينک ثابت | موضوع: |